27 شهریور ماه، سالروز ورود نخستین هواپیماهای F-4 فانتوم به خاک کشورمان
ويژه نامه فانتوم، عقاب هاي ايران به مناسبت سالگرد ورود فانتوم به ايران
27 شهريور ماه، سالروز ورود نخستين هواپيماهاي
F-4 فانتوم به خاک کشورمان را گرامي مي داريم.

در سال هاي جنگ تحميلي، اين رزمندگان سلحشور و فرزندان خاک ايران هميشه آباد بودند که از قطعه قطعه اين خاک و اين مرز و بوم با خونشان پاسداري کردند و هرگز اجازه ندادند که اين سرزمين به قدم هاي منحوس و نفير شوم دشمنان اين آب و خاک آلوده شود. نيروي هوايي جمهوري اسلامي ايران يکي از مهم ترين و بالقوه ترين وزنه هاي دفاعي کشور در جنگ تحميلي بود؛ صلابت و قدرت ايمان خلبانان و غيورمردان اين نيروي پر ارزش بود که توانست با اتکاء بر بنيه دفاعي مشتمل بر هواپيماهاي پيشرفته با آخرين تجهيزات نظامي روز بر دشمن پيروز شود و ضربات مهلکي را بر پيکره تنه توخالي نيروي متخاصم وارد آورد. يکي از مهم ترين و با اهميت ترين هواپيماهاي جنگنده اي که در جنگ هشت ساله توانايي هاي واقعي خود را به نمايش گذاشت و در رکاب خلبانان ايراني به ميدان نبرد شتافت، هواپيماي F-4 Phantom از مدل هاي D، E و R بود. به مناسبت سالگرد ورود هواپيماي افسانه اي فانتوم به کشور عزيزمان و همچنين آغاز هفته دفاع مقدس و يادآوري ياد و خاطره شهيداني که در راه اين کشور شربت شهادت نوشيدند، اين ويژه نامه هواپيماي F-4 فانتوم به خدمت شما عزيزان تقديم مي گردد:
چگونگي ورود فانتوم به ايران
پس از بريتانيا، ايران دومين کشوري بود که هواپيماي شکاري بمب افکن F-4 فانتوم را به خدمت نيروي هوايي خود در مي آورد. نخستين فانتوم هايي که سفارش داده شدند، از نوع D بودند. بستن قرارداد ها با شرکت مکدانل داگلاس از سال 1967 شروع شد و خبر دريافت فانتوم ها توسط ايران براي نخستين بار در آبان سال 1346 در کشور منتشر گرديد. سرانجام فرود نخستين شانزده فروند فانتوم F-4D در خاک ايران در 27 شهريور ماه سال 1347 صورت پذيرفت و هر شانزده فروند فانتوم تازه وارد به علاوه تعداد مشابهي که چندي بعد وارد ايران شدند بلافاصله به خدمت نيروي هوايي IIAF در آمدند. در سال 1351 ايران سفارش 177 فروند فانتوم F-4E جديد به همراه شانزده فروند فانتوم RF-4E که به مدل هاي شناسايي مشهور بودند و بيشتر آن ها را با عنوان «دم سفيد» مي شناختند را تسليم آمريکا کرد. تا سال 1355 هجري شمسي، کليه هواپيماهاي سفارش داده شده به خدمت نيروي هوايي در آمده بودند.
چگونگي سريال دهي فانتوم هاي ايران
پس از تحويل نخستين سري فانتوم ها که از مدل D بودند، سازمان دهي و سامان دهي فانتوم ها در پايگاه هاي مختلف شکاري شروع شد. فانتوم هاي مدل D با شماره سريال هاي 67-14869 - 3-601 تا 68-6919 - 3-632 مشخص شدند. تا سال 1353، فانتوم هاي مدل D که هنوز در خدمت بودند دوباره سريال دهي شدند. اينبار شماره سريال ها از 665-3 شروع و به 691-3 خاتمه مي يافت. گفته مي شود که يک فروند فانتوم D و يک فروند فانتوم مدل E وجود دارد که هر دو داراي شماره سريال 668-3 هستند. در سال 1347 و پس از آغاز تحويل فانتوم هاي مدل D ايران سفارش 32 فروند فانتوم E را به آمريکا تقديم کرد. تحويل اين فانتوم ها با شماره سريال هاي 69-7711 - 3-633 تا 69-7742 - 3-664 در بهار سال 1349 به نيروي هوايي آن زمان آغاز شد. اولين سري فانتوم هاي E تحويل شده به ايران با موشک هاي هوا به زمين AGM-65 ماوريک که موشک هاي بسيار مرگ بار و تاثير گذار در جنگ تحميلي بودند سازگاري داشتند. اما مشکل اين جا بود که اين سري از فانتوم ها فاقد بالچه هاي لبه حمله براي مانورپذيري بيشتر بودند. اين مشکل در اولين اورهال کلي فانتوم هاي ايراني رفع شد و اين سري ابتدايي فانتوم هاي E نيز به Leading Edge Slats مجهز گرديدند. سومين گروه فانتوم هاي ايراني در سال 1349 سفارش داده شد. اين گروه شامل 73 فروند هواپيماي فانتوم مدل E بود که با شماره سريال هاي 71-1094 تا 71-1166 و 73-1519 تا 73-1554 رجيستر شدند. کليه هواپيماهاي اين گروه داراي بالچه هاي لبه حمله و البته کاملاً سازگار با موشک هاي هوا به زمين AGM-65 ماوريک بودند. 49 فروند از اين هواپيماها از قبل به سيستم تشخيص دوست از دشمن يا IFF APX-80 و يک سيستم جديد ناوبري ديجيتالي مجهز بودند. نهايتاً آخرين گروه بزرگ فانتوم هاي مدل E در سال 1350 سفارش داده شد و اين سري از فانتوم ها با سريال هاي 75-0222 تا 75-0257 ثبت گرديدند. اگر چه تحويل اين سري از فانتوم ها کمي بيش از حد معمول طول کشيد، براي مثال آخرين فانتوم اين دسته در سال 1356 تحويل گرديد، اما اين فانتوم ها به بهترين و پيشرفته ترين تجهيزات روز مجهز بودند. اين فانتوم ها نه تنها مجهز به حسگر هاي الکترواپتيکالي و تشخيص دوست از دشمن APX-80 بودند، بلکه از طراحي دوباره کاکپيت با جايگذاري سوئيچ ها و نشان دهنده ها اين بار به شيوه اي منطقي تر و ارگونوميک تر که بعد ها مقدمه ساخت سيستم HOTAS نيز شد برخوردار بودند. سيستم سريال دهي فانتوم هاي مدل E ايران از سال 1354 تا کنون نامعلوم باقي مانده است. براي مثال سيستم سريال گذاري خاصي نيز موجود است که از 3-6501 اغاز و به 3-6691 پايان مي پذيرد. اين در حاليست که ايران 191 فانتوم E را دريافت نکرده است، بلکه تعداد فانتوم هاي اين مدل از 177 فروند متجاوز نبوده است. اين مسئله نشان مي دهد که در سريال دهي اين سري فواصلي نيز وجود دارد که هنوز ناشناخته مانده است.

هواپيماي فانتوم نيروي هوايي جمهوري اسلامي ايران در حال شليک موشک
شبح هاي تاريکي، فانتوم هاي شناسايي ايران
به قطع ماجراي فانتوم هاي RF-4E شناسايي ايران يکي از سري ترين و سر به مهر ترين رازهاي تاريخ هواپيماي فانتوم است. در اوايل سال 1347 دو فروند فانتوم RF-4C از طرف آمريکا به ايران به امانت سپرده شد. اين دو هواپيما با شماره سريال هاي 69-0369 و 69-0370 در حقيقت براي انجام يک سري ماموريت هاي فوق سري مشترک بين ايران و آمريکا در فراز مرزهاي شوروي به ايران سپرده شده بودند. اين دو هواپيما ظاهراً از پايگاه هاي آمريکا در اروپا به سمت ايران به پرواز در آمده بودند که بعد ها دوباره به همان پايگاه ها در آلمان و بريتانيا مراجعت کردند. جالب اين جاست که درست يک ماه بعد از اين جريانات، ايران شش فروند RF-4E را رسماً سفارش داد. بسيار جاي تعجب دارد که در آن شرايط که شرکت مکدانل داگلاس که بازار بسيار گرمي داشت و مرتب از سوي کشورهاي مختلف و البته نيروهاي داخلي آمريکا به اين شرکت سفارش مي رسيد، ساخت فانتوم هاي ايراني را با سرعت هر چه تمام تر به پايان رساند. سه فروند فانتوم اين گروه با شماره سريال هاي 72-0266 تا 72-0266 رجيستر شدند. باز هم عجيب بود که نخستين فانتوم ايراني به آن سرعت در پاييز سال 1347 آماده شد و نخستين پرواز خود را نيز چندي بعد به انجام رساند. نخستين فروند از اين فانتوم هاي شناسايي چند ماه بعد وارد ايران شد و اين فرصت پيش آمد که آمريکا بتواند دو فروند فانتوم قرضي خود را دوباره به پايگاه هاي خود در اروپا بازگرداند. تعداد دقيق فانتوم هاي شناسايي ايران هنوز هم که هنوز است کاملاً فاش نشده است. در همان سال هاي نخست تحويل نمونه هايي شش تا دوازده فروندي از اين فانتوم ها صورت پذيرفت که با تجهيزات بسيار پيشرفته شناسايي فوق سري تجهيز شده بودند و به دليل پنهان بودن اين موضوع حتي از ديد برخي از خود غربي ها، اين هواپيماها به Unknown Iranian Phantoms مشهور شده بودند. ظاهراً آمريکا براي پيشبرد اهداف شناسايي خود بر فراز خاک شوروي مي بايست اين فانتوم ها را به ايران تحويل مي داد.

دو فروند فانتوم ايراني بر فراز سد مهاباد
واحد هاي فانتوم هاي ايراني در پايگاه هاي شکاري
در سال هاي دهه هفتاد ميلادي ايران به شدت مشغول تجهيز ناوگان نيروي هوايي با هواپيماهاي مختلف و پيشرفته آمريکايي بود و تنها انقلاب اسلامي بود که پاياني به وضعيت نامتعادل اسکادران هاي نيروي هوايي داد و آن هم به نوبه خود به دليل قطع رابطه با آمريکا و ثبات نسبي هواپيماهاي موجود در نيروي هوايي بود. در زمان آغاز جنگ، وضعيت واحد هاي فانتوم در خدمت در پايگاه هاي مختلف به صورت زير بود:
يازدهمين وينگ شکاري هاي تاکتيکي: اين گروه از فانتوم ها در پايگاه يکم شکاري مهرآباد مشغول به خدمت بودند. در اين پايگاه، هواپيماهاي فانتوم از مدل هاي F-4E و RF-4E به سر مي بردند. يک زير گروه کوچکتر از اين فانتوم ها از سال 1359 در پايگاه چهارم شکاري خدمت مي کردند. معمولاً هواپيماهاي پايگاه يکم شکاري هميشه ثابت نيستند، براي مثال در حال حاضر بيشتر هواپيماهاي خدمتي در پايگاه يکم از نوع MiG-29A هستند. تعداد محدودي فانتوم هاي مدل E براي اهداف آموزشي در اين پايگاه موجود هستند که فعلاً دوران اورهال کلي خود را مي گذرانند.
F-4E 3-6558: اين هواپيما از نخستين فانتوم هاي ايراني مجهز به توپ نصب شده در دماغه بود. اين هواپيما در آغاز جنگ تحميلي در يازدهمين وينگ شکاري هاي تاکتيکي مهرآباد خدمت مي کرد. در مهر ماه سال 1359، اين هواپيما موفق شد يک فروند MiG-23 عراقي را در چهار کيلومتري تهران سرنگون سازد.

هفت فروند فانتوم نيروي هوايي در حال برخاست همزمان از سطح باند
سي و يکمين وينگ شکاري هاي تاکتيکي: اين گروه از فانتوم هاي مدل E و RF-4E در پايگاه سوم شکاري موسوم به نوژه همدان يا شاهرخي سابق خدمت مي کردند.
F-4E 3-6529: اين هواپيماي فانتوم در دوران جنگ تحميلي در خدمت پايگاه سوم شکاري نوژه بود و تا پايان جنگ نيز در همان پايگاه مشغول خدمت بود. اين فانتوم يکي از سه فانتومي بود که در آبان 1359 به همراه دو فانتوم ديگر استاديوم بدره در عراق را که محل نشست و برخاست برخي هليکوپتر هاي عراقي بود بمباران کردند.
F-4E 3-6570: اين فانتوم يکي از مشهورترين فانتوم هاي ايراني موجود در پايگاه سوم شکاري است. اين هواپيما همان جنگنده اي بود که در حمله به محل کنفرانس ملي بغداد در تيرماه 1362 به خلباني شهيد عباس دوران و کاپيتان منصور کاظميان به کار رفت. پس از اصابت موشک زمين به هواي پايگاه ضد هوايي SAM Roland-2 به اين هواپيما، کاپيتان کاظميان از هواپيما خارج شده و پس از آن نيز به اصارت در آمد، اما با نزديک شدن هواپيما به فرودگاه بين المللي بغداد، شهيد دوران به همراه هواپيما به برج مراقبت فرودگاه برخورد کردند و بدين وسيله امنيت پدافند مشهور بغداد را زير سوال بردند.
F-4E 3-6684: اين هواپيما به نود و يکمين وينگ شکاري هاي تاکتيکي در پايگاه هوايي بندر عباس تعلق داشت اما در پاييز سال 1360 به عنوان نيروي تجديد قوا به سي و يکمين وينگ شکاري هاي تاکتيکي نوژه همدان پيوست. اکثر خلباناني که با اين هواپيما پرواز کرده اند از آن خاطرات خوشي به ياد دارند، اين هواپيما موفق به شکار يک فروند MiG-21 عراقي نيز شده است.
RF-4E 2-6510: از جمله هواپيماهاي فانتوم شناسايي بود که در جنگ تحميلي و در آن هشت سال طولاني نبرد به آن آسيبي نرسيد. در دوران جنگ، اين هواپيما نيز در پايگاه سوم شکاري نوژه همدان مشغول به خدمت بود. در سال 1351 در ماموريتي شناسايي که به وسيله يکي از خلبانان نيروي هوايي شاهنشاهي ايران و يک وايزوي نيروي هوايي آمريکا بر فراز شوروي انجام مي شد، چيزي نمانده بود که اين هواپيما توسط يک فروند MiG-21SMT نيروي هوايي شوروي رهگيري شود. وايزوي آمريکايي با استفاده از قدرت جنگ الکترونيک فوق العاده فانتوم شناسايي، مانع رهگيري اين هواپيما از فاصله دور شد و خلبان MiG-21 شوروي مجبور شد براي انجام رهگيري تا فاصله کوتاهتري به فانتوم ايراني نزديک شود، که البته باز هم خلبان روس نتوانست کاري از پيش ببرد.
سي و دومين وينگ شکاري هاي تاکتيکي: اين وينگ شکاري نيز در سال هاي ابتدايي جنگ در پايگاه سوم شکاري نوژه همدان يا همان شاهرخي سابق به سر مي برد. دو اسکادران از هواپيماهاي F-4 فانتوم اما اينبار از مدل D در اين وينگ شکاري در حال خدمت بودند. در همان ابتداي جنگ، دو اسکادران فانتوم هاي D به هفتاد و يکمين وينگ شکاري تحويل شده و در عوض اين گروه شکاري مجهز به هواپيماهاي پيشرفته تر F-4E گرديد. همچنين، تعداد چهار فروند هواپيماهاي شناسايي RF-4E نيز به اين وينگ تحويل شد که تا امروز در موقعيت خود مشغول خدمت اند. هواپيماهاي اين وينگ شکاري به طور مرتب در زمان جنگ در پايگاه چهارم شکاري، پايگاه وحدتي نزديک دزفول نيز انجام خدمت مي کردند و گاه به پايگاه نهم شکاري نيز فرستاده مي شدند. در حال حاضر پايگاه سوم شکاري نوژه پايگاه اصلي هواپيماهاي F-4E و RF-4E مي باشد.

هواپيماي فانتوم D که در تصوير بالا مشاهده مي کنيد، نخستين هواپيماي فانتوم تحويل شده به ايران است. اين هواپيما در سال نخست ورود به خدمت تحويل سيصد و هشتمين اسکادران تاکتيکي نيروي هوايي IIAF گرديد و با شماره سريال 601-3 رجيستر شد. در سال 1352 اين فانتوم به يادماندني به پايگاهي در نزديکي شيراز فرستاده شد و به خدمت هفتاد و دومين اسکادران جنگنده هاي تاکتيکي در آمد. در سال 1354 اين هواپيما دوباره به همان پايگاه سوم شکاري يا پايگاه هوايي شاهرخي رجعت کرد و اينبار با شماره سريال 6697-3 شماره گذاري شد. اين هواپيما نيز مانند ديگر فانتوم هاي D مجهز به سيستم هدايتگر ليزري AVQ-9 و بمب هاي هدايت ليزري GBU-10 بود. اين هواپيماي فانتوم در جنگ هاي داخلي عمان و جنگ کردستان ايران به سلامت ماموريت هاي خود را به انجام رساند و در جنگ تحميلي نيز در پايگاه هاي نوژه، دزفول و تبريز خدمت کرد.
F-4D -3-6712: تا به حال اطلاع دقيقي از نحوه سريال دهي اين فانتوم در دست نبوده است. به اين دليل که تا زمان انقلاب اسلامي دوبار و از آن زمان تا کنون دوبار ديگر فانتومهاي D سريال دهي شده اند، تشخيص سريال هاي اصلي که نيروي هوايي آمريکا در آن زمان براي اين فانتوم ها در نظر گرفته بود تقريباً غير ممکن است. اين فانتوم يکي از فانتوم هاي مدل D ايران بود که در سال هاي پاياني حکومت پيشين به سيستم هاي پيشرفته RHAW مجهز شد. اين سيستم به اين فانتوم ها اين قابليت را مي داد که به راحتي کار هدف گيري موشک هاي زمين به هواي عراقي را تحت نظر بگيرند و بدين صورت هواپيماهاي ديگر آرايش پروازي را به مناطقي هدايت کنند که کمترين خطر ايشان را تهديد کند. به همين دليل اين فانتوم در بيشتر ماموريت هاي نفوذي عميق در خاک عراق شرکت داشت و نقشي عمده را براي نيروي هوايي در زمان جنگ ايفا نمود. در زمان جنگ اين هواپيما در اختيار هفتاد و يکمين و هفتاد و دومين اسکادران جنگنده هاي تاکتيکي بود و توانست در پاييز سال 1359 يک فروند MiG-21MF عراقي را سرنگون کند. اين هواپيما نيز به سلامت از جنگ تحميلي فارغ شد و هنوز هم در خدمت باقي است.

از سال 1379 تا کنون، نيروي هوايي جمهوري اسلامي ايران پس از اورهال کلي، جنگنده ها را با رنگ آميزي جديدي که ترکيبي از رنگ آبي آسماني و خاکستري است تحويل مي دهد. يکي از جنگنده هايي که به اين رنگ در آمده است، يک فروند RF-4E با سريال نامعلوم است. اين شيوه رنگ آميزي قبلاً در F-14A ها و MiG-29A هاي اورهال شده نيز ديده شده است.
شصت و يکمين وينگ شکاري هاي تاکتيکي: اين گروه جنگنده هاي تاکتيکي از شصت و يکمين و شصت و دومين اسکادران جنگنده هاي تاکتيکي در پايگاه ششم شکاري مستقر هستند و عمدتاً نيز مجهز به هواپيماهاي F-4E مي باشند. در اين پايگاه هواپيماهاي RF-4E نيز به انجام عمليات پرداخته اند. از سال 1352 تا سال 1369 شصت و يکمين اسکادران مجهز به چهار فروند RF-4E و شصت و دومين اسکادران مجهز به بيش از هشت فروند فانتوم شناسايي تا سال 1371 بوده است.
F-4E 3-6611: اين فانتوم يکي از شش فانتوم متعلق به پايگاه شکاري بوشهر است که با استفاده از موشک هاي مرگبار ماوريک AGM-65A در پاييز 1359 نيروي دريايي عراق را در عمليات مرواريد عملاً فلج ساختند و بخش بزرگي از اين نيرو را از ميان برداشتند.
F-4E 3-6645: اين هواپيما نيز يکي از شش فروند فانتوم شرکت کننده در عمليات مرواريد بود که به خلباني سرهنگ ياسيني بسياري از قايق هاي نيروي دريايي عراق را غراق نمود.
RF-4E 2-6507: اين فانتوم شناسايي يکي از شناخته شده ترين «دم سفيد» هاي ايران يا همان فانتوم هاي شناسايي فوق پيشرفته است که مستقيماً از انبار مهمات نيروي هوايي آمريکا به ايران آمده است. در سال هاي دهه 50 شمسي، اين هواپيما بارها و بارها براي انجام ماموريت هاي شناسايي وارد خاک شوروي سابق گرديد و در زمان جنگ نيز يکي از پرکارترين هواپيماهاي شناسايي ايران بود که در ماموريت هاي زيادي بر فراز عراق شرکت جست. اين هواپيما نيز متعلق به پايگاه شکاري بوشهر بود.
هفتاد و يکمين وينگ شکاري هاي تاکتيکي: اين گروه جنگنده هاي شکاري با در اختيار داشتن هفتاد و يکمين اسکادران جنگنده هاي تاکتيکي مشتمل بر هواپيماهاي F-4E در پايگاه حر در نزديکي شيراز به خدمت مشغول بود.

دو فروند فانتوم ايراني در حال حمل موشک هاي مرگبار AGM-65 ماوريک
نود و يکمين وينگ شکاري هاي تاکتيکي: اين گروه از هواپيماها در پايگاه نهم شکاري بندرعباس با در اختيار داشتن نود و يکمين اسکادران جنگنده هاي تاکتيکي موسوم به «کوسه ها» و نود و دومين اسکادران جنگنده هاي تاکتيکي مجهز به هواپيماهاي فانتوم F-4E مشغول خدمت بودند. اين وينگ شکاري در سال 1367 که هواپيماي C-130 حامل خدمه پروازي در نزديکي بندرعباس سقوط کرد و همه مسافران آن کشته شدند، منحل گرديد. اگر چه اين پايگاه در حال حاضر هيج واحد فانتومي را در خدمت ندارد، اما هنوز هم يکي از مهمترين پايگاه هاي هواپيماي فانتوم به شمار مي رود. گاهي گروهايي از فانتوم هاي پايگاه سوم شکاري و پايگاه دهم شکاري براي انجام ماموريت هايي به اين پايگاه ملحق مي شوند.
صد و يکمين وينگ شکاري هاي تاکتيکي: اين گروه جنگنده هاي نيروي هوايي در پايگاه دهم شکاري چابهار مستقر و مجهز به هواپيماهاي F-4E بودند. پس از شروع جنگ، با توجه به اين که در آن شرايط وجود جنگنده هايي در آن منطقه عملاً بدون استفاده به نظر مي رسيد، کليه خدمه پروازي اين پايگاه به همراه هواپيماهايشان به واحد هاي شکاري ديگر در مناطق استراتژيک تر فرستاده شدند. در سال 1369 اين پايگاه دوباره سامان دهي شد و هواپيماهاي F-4D سالم باقي مانده از جنگ تحميلي به اين پايگاه فرستاده شدند. يکي ديگر از تغييراتي که در سال آغاز جنگ تحميلي صورت گرفت تحويل کليه فانتوم هاي مدل D به هفتاد و يکمين وينگ شکاري هاي تاکتيکي در پايگاه حر در نزديکي شيراز بود که بدينوسيله هفتاد و يکمين و هفتاد و دومين اسکادران جنگنده هاي تاکتيکي شکل گرفتند. البته بيشتر هواپيماهاي اين وينگ شکاري در زمان جنگ به پايگاه هاي نزديک تر به ميدان نبرد فرستاده شدند. 120 فروند هواپيماهاي F-4E در زمان جنگ در سه پايگاه مهرآباد، نوژه و بوشهر تمرکز يافته بودند در حالي که پايگاه حر شيراز تنها مجهز به هواپيماهاي فانتوم D در معيت هواپيماهاي رهگير F-14A بود. هواپيماهاي شناسايي فانتوم در آن سال ها در همان سه پايگاه مهرآباد، نوژه و بوشهر به همراه هواپيماهاي F-4E به عمليات مي پرداختند اما در حال حاضر، تصور مي شود که کليه فانتوم هاي شناسايي به پايگاه سوم شکاري نوژه همدان تحويل شده باشند.
ماجراي شهادت شهيد عباس دوران، مرد آسمانها
از زبان خلبان کابين عقب تيمسار خلبان منصور کاظميان
زماني كه عراقي ها براي برگزاري كنفرانس سران كشورهاي غيرمتعهد در بغداد از شوق، بال در آورده بودند، يك جنگنده ايراني در سحرگاه سي ام تير ماه 1361 بالهاي آهنين خود را بر فراز حريم هوايي بغداد مي گشايد و پالايشگاه «الدوره» در ضلع جنوبي بغداد را نشانه مي رود. تمام بمبها روي هدف خالي مي شود؛ اما هواپيما مورد اصابت موشكهاي ضدهوايي قرار مي گيرد و از تعادل خارج مي شود. خلبان مصمم است از اين پرواز باز نگردد تا بتواند حقوق ملت مظلوم ايران را از حلقوم زورگويان بعثي بيرون كشد لذا به هدفش مي رسد. اوكسي نيست جز شهيد سرلشكر خلبان «عباس دوران» كه پيكر پاكش بعد از سالها دوري از وطن به همراه 569 تن ديگر از لاله هاي خونين دفاع مقدس، بر دوش ملت بزرگ ايران تشيع شده است.
زماني كه جنگ در سال 59 آغاز شد من در پايگاه بندرعباس بودم و بنا به درخواست خودم به پايگاههاي همدان، دزفول و بوشهر مامور شدم. زماني كه رفتم پايگاه بوشهر، در آنجا با شهيد بزرگوار «عباس دوران» آشنا شدم و در آنجا دو تا پرواز با هم انجام داديم كه هر دوي آنها موفقيت آميز بود. بعد در سال 1360 به همدان مامور شدم و اين همزمان بود با مامور شدن شهيددوران به همدان، كه از آنجا ديگر بيشتر وقتها با هم بوديم و پروازهاي زيادي انجام داديم به خصوص در عمليات فتح المبين كه پروازهاي ارتفاع بالا انجام مي داديم. حال اگر بخواهم از خصوصيات اخلاقي شهيد دوران بگويم يك مسئله را بايد متذكر شوم و آن اينكه ايشان آدم بسيار ساكتي بود اما بسيار با دل و جرات. بگونه اي كه هر نوع ماموريتي به او محول مي شد با آگاهي به اينكه درصد كشته شدن زياد است ولي قبول مي كرد و هميشه در اينگونه ماموريتهاي خطرناك پيشقدم مي شد. زمان عمليات رمضان بود كه صحبت از برگزاري كنفرانس غيرمتعهدها در بغداد شد و قرار بر اين بود رئيس كنفرانس صدام باشد. ايران اين موضوع را قبول نمي كرد و مي گفت: «به علت اينكه عراق در جنگ است، بغداد ناامن است.» ولي سخنگويان صدام در بغداد مي گفتند: «نه !بغداد محل خوبي براي برگزاري اين كنفرانس مي باشد و از نظر زميني و هوايي امنيت كامل دارد به طوريكه در آسمان بغداد يك پرنده هم جرات پر زدن ندارد. به همين منظور شب 29 تير 61 دستور ماموريت به پايگاه همدان ابلاغ شد. من همان شب «آماده شب» بودم و فردايش به اداره رفتم. حدود ساعت 11 بود كه شهيد دوران با من تماس گرفت و گفت: «بيا پست فرماندهي». من هم رفتم و بعد از 10 دقيقه شهيد دوران كه قرار بود با من پرواز كند به همراه «شهيد ياسيني» مسئول عمليات پايگاه و «شهيد خضرايي» فرمانده پايگاه و خلبانان اسفندياري، باقري، توانگريان و خسروشاهي، به اتفاق هم به پست فرماندهي آمدند و در مورد چگونگي انجام عمليات صحبتهايي كردند و نتيجه جلسه بر اين شد كه سه تا هواپيما تا لب مرز با هم پرواز كنند و وقتي به لب مرز رسيديم يكي از هواپيماها برگردد و دو تاي ديگر با ارتفاع كم وارد خاك عراق شوند. يعني يك حالت ايذايي ايجاد گردد و رادارهاي عراق نشان بدهند هواپيماها برگشتند. صحبتهاي اصلي كه تمام شد،، كابين هاي جلو و عقب صحبتهاي خصوصي را با هم انجام دادند. شهيد دوران به من تاكيد كرد كه: «شما بيشتر حواست به هواپيماهاي دشمن باشد كه به ما حمله نكنند و اگر زماني هواپيما دچار نقص شد و نتوانستيم به پروازمان ادامه دهيم، شما به تنهايي اجكت كن و من به ماموريتم ادامه مي دهم.»

شهيد عباس دوران، شهيد دوران همراه شيهد عباس بابايي
اين صحبتها كه تمام شد رفتيم منزل براي استراحت. 30 تير 1361 مصادف بود با 30 ماه رمضان و آن شب مشخص نبود كه فردا روزه است يا عيد روزه با اين حال آن شب بلند شديم و سحري خورديم. قرار بر اين بود كه ماموريت ما ساعت 5 و 30 دقيقه آغاز شود آن هم بدون تماس گرفتن با برج مراقبت و رادار، چرا كه هدف اين بود تا سكوت راديويي رعايت شود و از طرف عراقي ها شنود نگردد. ساعت 5 صبح بود كه جيپي آمد در منزل و من رفتم. همه خلبانان داخل جيپ بودند. رفتيم گردان و از آنجا به اتاق چتر و كلاه. چتر و كلاه را برداشتيم و به سمت هواپيما حركت كرديم. در اين هنگام احساس مي كردم ديگر بر نمي گردم و اسير مي شوم ولي صددرصد مطمئن نبودم. همينطور كه مي رفتم گفتم: «خدايا! اگر واقعاً قراره برنگردم زماني كه رفتيم پاي هواپيما، هواپيما يك اشكال جزيي داشته باشه.» وقتي رسيديم مكانيكهاي هواپيما به ما خوش آمد گفتند. شهيد دوران اطراف هواپيما شروع كرد به گشت زدن و چك كردن بمبها و دستگاههاي بيروني هواپيما و من هم رفتم داخل كابينها تا دستگاههاي داخلي را چك كنم مشغول بررسي بوديم كه متوجه شدم سمت نما و حالت نماي هواپيما در حال گردش است، در صورتي كه اينجوري نبايد مي بود و بايد ثابت مي ايستاد. مكانيكها آمدند و گفتند: «فعلاً نمي توانيم درست كنيم. شما مي توانيد پرواز نكنيد.» اما عباس مي گفت: «اين سمت نما وحالت نما در هواي صاف و بدون ابر اصلن كاربرد ندارد و ما در اين هوا نياز به اين وسيله نداريم و مي رويم سر باند و به عنوان شماره 3 آماده پرواز مي شويم. در اصل ما شماره 1 بوديم و شماره 3 هواپيمايي بود كه كه قرار شد برگردد . لذا ابتدا شماره 2 بلند شد و شماره 3 دچار نقص فني بود و نتوانست بلند شود لذا ما بعد از شماره 2 بلند شديم. معمولن ما در ايران به خاطر اينكه مصرف سوخت كم باشد، با ارتفاع بالا و سرعت كم مي رفتيم يعني با ارتفاع 15000 پا و سرعت 350 مايل به سمت بغداد حركت كرديم. وقتي به مرز رسيديم به خاطر اينكه رادارهاي عراق ما را نگيرند ارتفاعمان را به 10 تا 15 متري زمين رسانديم و سرعتمان را به خاطر اينكه از برد موشكهاي سام-7 (استرلا) در امان باشيم به 450 مايل افزايش داديم. وقتي از مرز رد شديم در يك آن ديدم كه موشك سام به طرف هواپيماي شماره 2 پرتاب كردند. به آنها گفتم: «موشك براتون پرتاب كردند، مواظب باشيد.» ولي خب خوشبختانه موشك به سرعت هواپيما نرسيد و در 300 متري هواپيما منفجر شد. بعد از مدتي از دستگاههاي داخل هواپيما متوجه شدم رادارهاي عراق ما را گرفتند، لذا موضوع را به شهيد دوران اطلاع دادم و گفتم: «رادارهاي عراق ما را گرفتند.» گفت: «مساله اي نيست.» هواپيماي شماره 2 هم اين موضوع را به ما اخطار كرد كه شهيد دوران به شوخي خطاب به آنها گفت: «مي فرمائيد كه من برم زير زمين پرواز كنم!» قرار ما بر اين بود كه از شرق بغداد به سمت جنوب شرق بغداد حركت كرده و سپس به سمت پالايشگاه «الدوره» كه به شهر بغداد چسبيده برويم و در آنجا بمبها را روي هدف تخليه كنيم تا پس از ماموريت مستقيم به سمت ايران بيائيم و مجبور نشويم گردشي داشته باشيم و مورد اصابت گلوله قرار گيريم. حدود 5 يا 10 مايلي بغداد بود كه متوجه شديم بايد از ديوار آتشي كه در اطراف شهر درست كرده اند عبور كنيم لذا وقتي ديوار آتش را رد كرديم شهيد دوران به من گفت: «موتور راستمون نشون ميده آتيش گرفته.» گفتم: «مسئله اي نيست فعلاً بريم جلو از شهر كه رد شديم يا موتور را خاموش مي كنيم يا يك كار مي كنيم تا از اين مسئله جلوگيري بشه.» به پالايشگاه كه رسيديم از دور و اطراف پالايشگاه با موشكهاي سام، شروع كردند به زدن ما. من هم با يك دستگاهي كه هواپيما محهز به آن است مشغول از كار انداختن رادارهاي آنها شدم تا لااقل موشك نزنند. به بالاي پالايشگاه كه رسيديم با موفقيت كامل بمبها را تخليه كرديم و در حال برگشت بوديم كه من يك لحظه برگشتم به پالايشگاه نگاه كنم ديدم هواپيما از دم تا پشت سر من آتش گرفت و دارد مي سوزد. سريع به شهيد دوران گفتم: «هواپيما آتيش گرفته، آماده باش بپريم.» و نگاه كردم ديدم دستگاههاي جلوي چشمم هم سياه شده و همان زمان بود كه من داشتم مي رفتم بيرون از هواپيما. همه اين اتفاقات در عرض يك ثانيه رخ داد. حالا روايت بر اين است كه احتمالاً آتش هواپيما به بمبهاي زير صندلي رسيد و صندلي من خودش عمل كرد و مرا از آن آتش نجات داد. من كه پريدم بيرون بيهوش بودم و وقتي بهوش آمدم تو وزارت دفاع عراق بودم و يكي داشت لبم را كه پاره شده بود بخيه مي كرد. در اين لحظه به خودم گفتم: «خدايا! من تو هواپيما بودم. اينجا كجاست؟» بعد از مدتي براي امنيت من لباس پروازم را درآوردند و دشداشه به تنم كردند و مرا به بيمارستان بردند. از آن جا هم دوباره به وزارت دفاع آوردنم. به آنها گفتم: «جناب دوران كو؟» گفتند: «از هواپيما نپريد و کشته شد.» من باور نكردم چون معلوم نبود كه آنها راست مي گويند يا دروغ، ولي خيلي دنبال اين مسئله بودم و مي خواستم برايم روشن شود كه چه اتفاقي افتاده است.

هواپيماي فانتوم نيروي هوايي جمهوري اسلامي ايران در حال شيرجه
حدود 15 روز مرا در وزارت دفاع نگه داشتند آنجا خيلي شكنجه ام كردند. بعد از آن تحويلم دادند به سازمان امنيت شان آنجا هم 45 روز بودم تا اينكه سپردنم به دژباني شان تا مرا به اردوگاه اعزام كنند. در آنجا يك سربازي بود كه كمي انگليسي بلد بود. به من گفت: «تو همان خلباني نيستي كه هواپيمايت را زدند؟» گفتم: «بله! چقدر از اين موضوع خبر داري؟» گفت: «بعد از اينكه پالايشگاه بمباران شد، هواپيما در حالي كه آتش گرفته بود به طرف شهر مي آمد يك هو ديدم از داخل آن چتري بيرون پريد و بعداز مدتي كه هواپيما جلوتر رفت منفجر شد.» بعدها كه من از خلبانهاي ديگر سئوال كردم كه: «آيا امكان دارد هواپيما بر اثر آتش خودش در هوا منفجر شود؟» گفتند: «نه، مگر اينكه موشك به آن اصابت كند منفجر شود.» خلاصه مرا بردند اردوگاه. در اردوگاه از چگونگي حادثه پرس و جو كردم آنها گفتند: «بيست دقيقه قبل از اينكه شما به بغداد برسيد آژير خطر را زدند و زماني هم كه پالايشگاه را مورد هدف قرار داديد فردايش عكس سانحه را روزنامه هاي عراق چاپ كردند و بدين صورت بود كه تكه هاي هواپيما نزديك يكي از ميدانهاي شهر به زمين خورد و از شهيد دوران پوتين و دستكشش مشخص بود.» آنجا بود كه برايم مسجل شد عباس دوران به شهادت رسيده است.
صبح ?? تيرماه ،???? خلبان شهيد، عباس دوران، كه در تعداد پرواز جنگى در نيروى هوايى ركورد داشت و عراق، براى سرش جايزه تعيين كرده بود، پس از بمباران پالايشگاه بغداد، هواپيما را كه آتش گرفته بود به هتل محل برگزارى اجلاس سران غيرمتعهدها مى كوبد و بدين ترتيب با شهادت خود كارى كرد كه اجلاس سران غيرمتعهدها به علت فقدان امنيت در بغداد برگزار نشد. ديگر خلبان اين هواپيما، منصور كاظميان، به دست نيروهاى عراقى اسير شد. دوران در نامه هاى اين ماموريت، مقابل اسم پدافندهاى مختلفى كه عراق از كشورهاى اروپايى خريده بود، نوشته است: نود درصد احتمال برگشت نيست... .
منبع : وبلاگ هوانوري اير
آخرین به روز رسانی (پنجشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۰۶:۵۳)



