نقد سیاسی بر اظهارات رضا امیرخانی/
توجیه سکوت در فتنه ۸۸ پس از دو سال

گروه سیاسی-‌ یاسر انصاری: ۱- رضا امیرخانی نویسنده مشهور ایرانی در آخرین کتابش با عنوان جانستان کابلستان می نویسد: وظیفه من هماره بیان حقیقت مکتوم بود نه حتی بیان حقیقت و این البته یک شرط داشت: رسیدن به حقیقت. جنس آدم سیاسی و خبرنگار دنبال موضع بودند و یارگیری؛ این یکی را قطعا جواب نمی‌دادم. من نمی‌خواستم مثل بسیاری از متظاهران در تنور داغ بچسبانم نان خود را. از آن طرف هم هیچ‌گاه از ترس تکفیر شهادتین نمی‌گویم. تکفیر شیرین‌تر است از تلخی شهادتینی که از سر ترس گفته شود… علی پروین، محمدرضای شجریان، مسعود کیمیایی، حتا حاج منصور ارضی، شخصیت‌های سیاسی نیستند. اگر موضع سیاسی گرفتند، موضعی دارند غیرتخصصی. این موضع‌شان اصالتا قابل نقد نیست. در عین حال اینجور شخصیت‌ها به نشان محبوبیت‌شان و به دلیل تخصص‌شان به شدت مردمی هستند و قسمتی از حرف ایشان حرف مردم است و شنیدنی، شنیدنی‌تر از حرف هر مسئول و وکیل و وزیری اما قسمت سیاسی حرف‌شان اصالتا غیرتخصصی است.

۲- رضا امیرخانی هفته گذشته در گفتگو با نشریه نسیم بیداری به اظهارنظرهایی سیاسی پرداخته که جای نقد سیاسی دارد. رضا امیرخانی در دوسال گذشته و حین و بعد از فتنه ۸۸ به گفته خودش همواره مورد سوال درباره ماجراهای سال ۱۳۸۸ بوده است. او هم آنگونه در کتاب جانستان کابلستان می کوشد تا با ترفندهایی از جمله سیاسی نبودن از توجیهی برای سکوتش بیابد در این گفتگو نیز مجبور به پاسخگویی صریح تر این باره شده است، چنان که بسیاری از سخنان امیرخانی حرف های سال ۸۸ است و برای خوانندگان بدون سابقه ذهنی درک آنها دشوار است.

۳- اولین نکته ای که از گفته های امیرخانی بر می آید، ‌اطلاق شخصیتی یکی دیگر از نویسندگان معاصر است که از قضا در انتخابات نهم ریاست جمهوری دستبند سبز به دست و یکی از لجوجانه ترین و کریه ترین مواضع را در هفته های اول فتنه دروغین تقلب بر قلم داشت. حال اگر شخصیتی مانند وحید جلیلی که خود از شاگردان مکتب نیستان به نقد این نویسنده بپردازد (نامه وحید جلیلی به سید مهدی شجاعی در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۳۸۰ را اینجا می توانید بخوانید) با این ادبیات از سوی امیرخانی مورد خطاب قرار می گیرد: یک آدم سیاسی درجه دو که در پوستین فرهنگ افتاده، به خودش حق می‌دهد که به او توهین کند. این اصطلاحات در واقع رهروی امیرخانی در مسیری است که خود داعیه نقدش را دارد.

۴- نویسنده کتاب بی وتن و جانستان کابلستان که دو سفرنامه به آمریکا و افغانستان است در بخش دیگری از سخنانش خواستار الگوگیری جمهوری اسلامی ایران از حکومت فعلی ترکیه درباره فهم دموکراسی و فهم دنیای مدرن شده است. با توجه به ماجرای آن زن بدکاره در رمان بی وتن که با اصلاح «بنده شناس جای دیگری است» توجیه می شود،‌ یحتمل این نویسنده زبردست خواستار اجرای سیاستهای فرهنگی ترکیه در باب توریسم شود که درآمدش از نفت ایران بالاتر است و مدیران “سه لتی” عقلشان به آنجا نمی رسد.

جالب آنجاست که ندای پیروی از مدل ترکیه ای حکومت داری چند سال پیش توسط آقای مصطفی تاج زاده ایدئولوگ حزب مشارکت سر داده شد و او بارها خواستار اجرای سیاست های حزب اعتدال و توسعه ،‌آن هم نه سیاست های انقلابی اش مانند ماجرای کاروان آزادی غزه که سیاست های فرهنگی اش مانند آزادی حجاب (آزادی بی حجابی!) ،‌لغو قصاص (با عنوان دموکراتیک لغو اعدام برای پیوستن به اتحادیه اروپایی) شده بود.
۵- قفل کردن رضاامیرخانی بر ماجرای ربنای شجریان هم جالب توجه است و به نظر می رسد این هم حرفی است که باید در سال ۸۸ گفته می شد. از سوی دیگر باز هم ردپای اطلاق شخصیتی دوست صمصیمی و سبز رضا امیرخانی در این اظهارنظر دیده می شود و شجریان بهانه ای بیش نیست که در روز دیدار رمضانی رهبر انقلاب با هنرمندان: «از سیدمهدی شجاعی هم دعوت می‌شود تا پشت تریبون حاضر شود. شجاعی که می‌آید معذرت می‌خواهد و می‌گوید که حالش مساعد نیست!» همه باید در خدمت مجید مجیدی و عبدالجبارکاکایی و سهیل محمودی و سید مهدی شجاعی و فاطمه معتمدآریا و شجریان و رضا امیرخانی و محسن مخملباف و حسام آشنا  و حمید فرخ ن‍ژاد و کامبوزیا پرتوی و منیژه حکمت و  پگاه آهنگرانی و محمد نوری زاد و… وگرنه انسداد رسانه ای ایجاد خواهد شد!
۶- امیرخانی دربخش دیگری از اظهاراتش به ریشه یابی اختلافات احمدی نژاد و هاشمی رفسنجانی می پردازد و می گوید: «من هم شاید به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی نقد داشته باشم، اما از استاندار آقای هاشمی که تا روز آخر استاندار او بود، نمی‌پذیریم که بیاید و دوره او را نقد کند. اگر این استاندار یک روز مانده به پایان دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی از کارش استعفا می‌داد، به او حق می‌دادم تا پایان عمر رکیک ترین الفاظ را نسبت هاشمی به کار ببرد. هر چند رضا امیرخانی هم می گوید که به هاشمی رفسنجانی نقد دارد اما هیچ گاه تاکنون این نقدها نه نوشته شده و نه گفته شده؛‌ اکنون آیا مخاطب امیرخانی حق دارد که به صرف نگفتن این نقدها او را موافق هاشمی رفسنجانی بداند.»
به عنوان مثال آقایان دانش جعفری و پورمحمدی بیش از دو سال و نیم در هیات دولت محمود احمدی ن‍اد حضور داشتند و در این دو سال و نیم هیچ گاه زبان به نقد به رئیس دولت نگوشدند و انتقاداتشان از محافل خصوصی چندین نفره بیرون نمی رفت و به گفته خودشان در صورتی که آنها را عزل نمی کردند قصد استعفا نداشتند و البته در زمان مسئولیت در مجامع عمومی به عنوان نماینده دولت به تحسین رفتار رئیس جمهور می پرداختند. با توجه به این نکات آیا انتقادات آنها از دولت و رئیس جمهور پس از جدایی از دولت را می توان قدرت طلبی و غیرواقعی خواند؟
اگر رضاامیرخانی به صورت تخصصی وارد عرصه سیاسی می شد می توانست روایاتی از انتقادات شدید احمدی نژاد به سیاست های وزارت علوم دولت هاشمی رفسنجانی و دانشگاه تهران (در دوران مدیریت محمدرضا عارف) را بشنود. می توانست انتقادات گسترده احمدی ن‍ژاد را به سیاست‌های کارگزاران سازندگی و سیاست تعدیل را در جلسه استانداران با رئیس جمهور بشنود. مهمترین شاهد مخالفت احمدی ن‍‍ژاد با سیاستهای دولت سازندگی نحوه برکناری شبانه او از استانداری توسط عبدالله نوری و به کارگردانی مصطفی تاجزاده باشد. و در نهایت تفاوت مشی مدیریتی احمدی نژاد در استانداری اردبیل،‌شهرداری تهران و دور نهم ریاست جمهوری با هاشمی رفسنجانی نیز مهمترین دلیلی بود که مردم را به باور وجود دوگانه ای واقعی احمدی ن‍ژاد-هاشمی رفسنجانی قانع کرد.
۷- رضا امیرخانی تغییرات مدیریتی و شخصی احمدی نژاد در دولت دهم نسبت به دولت دهم را تاکتیکی و سیاسی می داند و وجود جریان انحرافی را تکذیب می کند و اشکال را به حامیان سابق احمدی نژاد می داند:  احمدی نژاد به عنوان سیاست ورز قدرت طلب، کمترین تغییرات را داشته است. نوع نگاه او به سیاست به هیچ عنوان آرمانگرایانه نبوده است که بگوییم تغییر کرده است یا منحرف شده است. روزی که در ابتدای دولت می‌خواست تعطیلات نوروز را به شیوه سلف تبلیغاتی‌ آن روزهایش، مرحوم شهید رجایی، پنج روزه کند و امروز نوروز را هدیه ایرانی به امام زمان می‌داند. اتفاقا من در این دوعبارت تناقض نمی‌بینم. چون ایشان در یک دستگاه فکری و منطقی صحبت نکرده است… این شان سیاست‌ورزی مثل احمدی نژاد است. تغییر در احمدی‌نژاد نیست. تغییر در گروهی است که دیروز رای او را مورد تایید امام زمان می‌دانستند و امروز او را مشرک بالله می‌دانند. تغییر مال این آدم‎هاست که موضوعی غیر مقدس را مثل این جور سیاست‌ورزی‌ها را پیوند می‌زنند با مقدسات.
در این باره هم رضا امیرخانی براساس چند شنیده تایید نشده و دروغ مانند طرح کم کردن تعطیلات نوروزی در ابتدای دولت نهم می خواهد نتیجه بگیرد که از ابتدا تبلیغ محور و قدرت محور بوده است. این دیدگاه با نگاهی کوتاه بر تفاوت راهبردها ، مدیران،‌ گفتمان و نوع هواداران در دولت نهم و دهم کاملا مضحک و ناشی از عدم بینایی و شنوایی سیاسی است. آیا اولویت های فرهنگی دولت نهم و دهم یکی است؟ آیا حسین صفار هرندی رئیس کمیسیون فرهنگی دولت نهم با رحیم مشایی رئیس کمیسیون فرنگی دولت دهم تفاوتی ندارند؟ آیا مفهوم عدالت ، مهدویت ، ولایت و امامت در لسان شخص اول دولت در دولت نهم و دهم یکی است؟ آیا آیت الله مصباح یزدی مهمترین حامی گفتمان دولت نهم نبود و اکنون فرهاد جعفری نویسنده سکولار کتاب کافه پیانو مهمترین حامی ایدئولو‍ژی جریان نفوذی است! در واقع دیدگاه امیرخانی تغییری نکرده است. او به دلیل خاستگاه اشرافی و حلقه بسته اطرافش از همان ابتدا همین دیدگاه را نسبت به دولت  و احمدی ن‍ژاد داشته است و اکنون اقدامات فرهنگی و سیاسی جریان نفوذی پاس گلی ۹۹درصدی مقابل این نویسنده فرصت طلب قرار داده است.
دولت نهم و احمدی ن‍ژاد (۸۲-۸۸) بنا به فرموده رهبر انقلاب گفتمان امام خمینی را احیا کردند،‌ محبوب ترین دولت ایران پس از مشروطه بودند، چند برابر دولت های قبل کار و خدمت کردند و … امیرخانی هیچ یک از سخنان ره‌بر درباره احمدی ن‍ژاد را نمی بینند ، چون قرار است که نبیند! چون ره‌بر برای نویسنده جوان فقط لقلقه زبانی برای معروف شدن بود اما ره‌بر برای ما نایب امام زمان است.
رای به احمدی نژاد مورد تایید امام زمان بود، چرا که نایب امام زمان به صراحت رضایتشان را از دولت نهم ابراز کرده بودند. مهمترین شعار حامیان احمدی نژاد، «احمد دلاور پیرو خط رهبر» بود. امروز نیز احمدی ن‍ژاد شخصیت دوم همان نظام جمهوری اسلامی است که امیرخانی حیثیتش را به چهار شعار و ژست ترکیه ای ها می فروشد! امیرخانی از همه ابزار سیاست سکولار آن هم بدترین نوعش مانند دروغ و تهمت و افترا استفاده می کند تا نظریه غلطش را به کرسی بنشاند. او خنده دارترین و بی پایه ترین دوقطبی ممکن را در فضای سیاسی ایران ترسیم می کند: جریانی موافق آقای احمدی‌نژاد و جریانی مخالف آقای احمدی نژاد! انگار نه انتخاباتی بوده و نه فتنه ای! نه جملی نه صفینی نه نهروانی! نه «نه غزه نه لبنان» و نه «مرگ بر اصل ولایت فقیه»! نه فاجعه عاشورایی رخ داد و نه ۳۰ خردادی! نه موسوی ای بود نه کروبی ای نه خاتمی ای نه خویینی هایی! اول و وسط و آخرش احمدی نژاد بود!
۸- امیرخانی خودش هم می گوید که در فتنه ۸۸ سکوت کرد،‌بهانه اش هم مخالفت با احمدی ن‍ژاد است. او البته مخالف خوبی های احمدی نژاد است و همه این امتیازات را وسیله تبلیغات می داند. او در برابر یک نامه انتقادی به سید مهدی شجاعی می خروشد اما تمام هشت ماه نبرد مقدس از ۲۲ خرداد۸۸ تا ۲۲ بهمن۸۸ به را به زیارت و سیاحت و کوهنوردی پرداخت تا نشان دهد که می شود شخصی همه حیثیتش را مدیون جریانی باشد اما در وقت ضرور در کنج آسایش به رصد بدر و احد و خیبر پرداخت. می شود نظام اسلامی با ۳۰۰ هزار شهید را به تقلب و کشتار مردم متهم کرد  و دم بر نیاورد. می شود در لبنان از جیگر و پنجره باز سخن گفت و در تهران موید فقط فلات ایران بود. می شود داستان سیستان نوشت و مومن در هیچ چارچوبی نمی گنجد را هزار بار گفت و آخر در چارچوب انقلاب نگنجید و از تولد نطفه انقلاب اسلامی مردم ایران در دموکراسی و دولت مدرن ترکیه سخن گفت. می شود خود را به نشنیدن این عمار زد و بعدا گفت ما را دفع حداکثری نکنید! می شود دکتر روح الامین را دید که هم مخالف احمدی نژاد بود و هم جنازه پسرش روی دستش ولی در روز عاشورا صف اول مقابله با حرامیان بود می شود رضا امیرخانی را هم دید!
آنان که با دل مردم راه نیامدند و اردهای روشتفکری و توهمات ذهنی شان را به واقعیت ترجیح دادند و ساکتین و خواص مردود لقب گرفتند . مردم در ۹ دی و ۲۲ بهمن پیروز میدان بودند و بی اهمیت بودن نخبگان بی خاصیت را برای بار هزارمین بار فریاد زدند و آنها که در پیله سکوت ماندند و یا حالشان خوب نبود و یا به جانستان رفته بودند و یا عذری دیگر داشتند بازنده بودند!
نوشته شده توسط در تاریخ چهارشنبه, 10th آگوست 2011 | ۹۷۵بازدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.